تبليغاتX
theory of knowledge

آیا اکنون زمان آن نیست که ریشه گرایی آن فیلسوف آغازگر{دکارت} را از نو زنده کنیم ، و تولید انبوه نوشته های فلسفی امروز را که ملقمه ای است پر آشوب از از سنتهای بزرگ از احیاگریها و از مقالات ادبی باب روز(که هدفشان نه تلاش و پژوهش بلکه تاثیرگذاری است) در معرض انقلابی دکارتی قرار دهیم و تاملات درباب فلسفه اولی را از نو آغاز کنیم؟

 

ادموند هوسرل- تاملات دکارتی

 

 رنه دکارت

ارسطو معتقد بود كه موضوعات مختلف علوم مختلف، مقتضي روشهاي مختلف است. في المثل نميتوان در علم اخلاق روشي كه متناسب با علم رياضي است بكار برد؛ زيرا اختلاف موضوع علم مانع ازتشبيه و همانندسازي علم اخلاق به رياضي ميگردد. همچنين استفاده از منطق توسط اصحاب مدرسه براي كشف مجهولات به نظر دكارت پذيرفتني نبود. زيرا چنانكه در رساله گفتار مطرح ميكند آموختن علومي كه در مدرسه تدريس ميشد تنها به كار اين مي آمد كه انسان دانسته هاي خود را براي ديگران تبيين كند تا اينكه چيز تازه اي بياموزد. دكارت آنجا كه از علومي كه در مدرسه تدريس ميشد سخن ميگويد صراحتا اشاره ميكند:« با آنكه چندين قرن نفوس ممتاز به فلسفه اشتغال داشته اند هيچ قضيه اي از آن نبوده است كه موضوع مجادله و مشكوك نباشد.[i]» همين حل ناشده باقي ماندن  قضاياي فلسفي در قرون وسطي،فرانسيس بيكن را بر آن داشت كه پيش از دكارت متوجه اهميت روش در مطالعه فلسفه شود.او با زير سوال بردن روش پيشينيان دستاوردهاي آنان را محصول اتفاق ميدانست ومنطق را كه از نگاه آنان وسيله كسب علم شمرده ميشد براي كشف حقيقت بي فايده معرفي ميكرد وآنرا تنها وسيله اسكات خصم به شمار مي آورد. بيكن مسئله بتهاي ذهني را در همين راستا به ميان ميكشد و آنها را مايه بروز خطا در نزد انسانها ميداند[ii] بيكن گرچه روش استقرايي خود را براي تمامي علوم مفيد فايده ميدانست اما عملا اين روش تنها در علوم طبيعي كاربرد يافت، حال آنكه دكارت كه ايده علم يقيني را در ذهن ميپروراند به دنبال روشي بود كه در تمامي علوم پاسخگو باشد. ضمن اينكه كاربردي راحت و سهل و الوصول داشته باشد و براي همگان قابل دسترسي باشد. چرا كه دكارت همانطور كه در ابتداي رساله گفتار ياد آور ميشود معتقد بود عقل در ميان همه مردمان به يك اندازه تقسيم شده است و اختلاف آرا در اين نيست كه بعضي بيش از بعض ديگران عقل دارند بلكه از آن است كه فكر خود را به روشهاي مختلف بكار ميبرند.[iii]

دكارت هر گز تظاهر نميكرد كه اولين كسي است كه قضاياي فلسفي صادق را كشف كرده باشد.آنچه مدعاي وي بود اين بود كه وي روشي را براي اثبات حقايق ،بنا به مقتضيات خود عقل بسط داده است. سوداي دكارت تاسيس يك فلسفه علمي جامع بود چنانكه تشبيه حكمت به درختي كه ريشه اش مابعد الطبيعه، ساقه اش طبيعيات و ميوه هايش اخلاق و طب و پزشكي باشد مويد اين مطلب است. روشي كه دكارت معرفي ميكند مجموعه اي از قواعد است، اما مراد دكارت بطور ضمني اين نيست كه روشي وجود دارد كه ميتواند به نحوي اطلاق شود كه قوا و استعدادهاي طبيعي ذهن انسان زائد و بي ربط جلوه كند. برعكس اين قواعد قواعدي براي بكار بردن درست قواي طبيعي و اعمال ذهن انسان است. اگر ذهن قواي طبيعي و نور فطري خود را بكار گيرد، بدون اينكه عوامل ديگر در آن اخلال كند، در مورد مسائلي كه فوق قوه فهم نباشد، خطا نخواهد كرد؛ وگرنه هيچ روشي نميتواند نقصان ذاتي ذهن را جبران كند.[iv]

در هر حال بيكن و دكارت هر دو در جستجوي يك علم غير لفظي هستند يعني ديگر نميخواهند به نظر اكتفا كنند، بلكه در جستجوي شناختي هستند كه جنبه اعمالي داشته باشد.هر دو مشتاق تجربه مستقيم و تماس مستقيم با خود طبيعت هستند. اشكال بيكن اين است كه رياضيدان نيست و بيشتر به جنبه دائره المعارفي نظر دارد و گاهي در جزئيات از مسير اصلي تحقيق خود منحرف ميشود و از طرف ديگر بيكن توجهي به كلام ندارد در حاليكه براي دكارت تنها علم كلام و فلسفه اولي است كه ميتواند ضامن اعتبار و زير بناي علوم واقع شود.[v]

دكارت خود در آغاز رساله قواعد هدايت ذهن ميگويد:« اينكه گمان كنيم هريك از علوم را بايد منفردا و بدون ارتباط با علوم ديگر مطالعه كنيم يقيننا پنداري خطاست زيرا علوم در مجموع برابر حكمت انساني است كه هر چند در موضوعات متنوع بكار رود يكسان و همان است كه هست[vi]»

اين نوشته با محوريت رسالات «قواعد هدايت ذهن» و «گفتار در روش راه بردن عقل» قصد آن دارد كه به چگونگي و اهميت روشي كه دكارت براي دستيابي به علم يقيني جامع معرفي كرده است بپردازد. روشي بسيار ساده كه به ادعاي دكارت همگان(با استعداد متوسط) با بكارگيري آن قادر خواهند بود به حقيقت و يقين دست يابند.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:54 توسط مریم نصراصفهانی |

«من پسر یک ماما هستم. مادرم فاینارته مامای معروف و محترمی بود و من خود نیز پیشه مامایی دارم...با این فرق که من به مردان یاری میکنم تا آسان بزایند نه به زنان، و روح مردان را می زایانم نه تن آنان را، و بزرگترین امتیاز هنر من این است که هنگامی که مردی در شرف زاییدن است میدانم که کودکی ناقص و دروغین خواهد زایید یا فرزندی کامل و راستین. من از جهتی دیگر نیز شبیه ماما هستم و آن اینکه خود هیچگاه دانشی نمی زایم و کسانیکه مرا سرزنش میکنند که همواره از دیگران می پرسم و خود پاسخ نمیدهم چون پاسخ قانع کننده نمیدانم حق دارند...خدا مرا مامور ساخته است که به زاییدن دیگران کمک کنم ولی نه استعداد بارورکردن به من بخشیده و نه توانایی زاییدن. از این رو نه خود دانشی دارم و نه روحم تا کنون توانسته دانشی بزاید. کسانی که با من گفتگویی می آغازند نخست گیج و کند ذهن می نمایند ولی چون با من همنشینی میگزینند اگر لطف الهی شامل حالشان باشد با گامهای بلند در راه دانش پیش می روند در حالیکه کوچکترین نکته‌ای از من نمی آموزند بلکه همه دانشهای زیبا را در درون خود می یابند و آنگاه خدا و من به ایشان یاری میکنیم که آنچه یافته اند بزایند...»

سقراط- ثئای تتوس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:2 توسط مریم نصراصفهانی |

 

سلام. امیدورام این وبلاگو خوب شروع کنیم و بتونیم در فاصله ده روز بین جلسات ، اطلاعاتمون رو با هم به اشتراک بذاریم.

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:54 توسط محمود مقدسی |